واقعا آدم تو کادر درمان شاهد یه برخوردایی میشه ناخواسته که باعث میشه که یا اینجوری بشه:
یا اینجوری:
یا شایدم اینجوری:

امروز 1 آقای جوون با یه خانمی که صورتش بدجوری ورم کرده بود و کبود شده بود و کلی باند هم اطراف بینیش بود اومدن تو درمانگاه...بعد چند دقیقه 2تاییشون غیبشون زد.... 1 دفعه اون آقا جوونه اومد به پذیرش گفت خانم شما اون خانمی رو که به بینیش چسب زده بود ندیدین؟مادرم رو میگم...
منشی:آمممم....نمیدونم شاید رفته تو اتاق 201
آقائه میره سمت اتاق که خانم منشی میگه شما نرو خودم میرم میبینم ... اگه بود میگم...
خانم منشی همینطور که میره سمت اتاق میگه فامیلی مادرت چیه؟
آقائه: بگین شاهین اومده
خانم منشی:فامیلیشونو بگین آقا
آقائه:نمیدونم
خانم منشی:یعنی شما فامیلی مادرتو نمیدونی؟
بقیه بیماران:


1 آقای مسنی اومده بودن گفتن با دکتر... کار دارم.
خانم منشی:دفترچه دارید؟
آقا:ویزیت نمیخواد
خانم منشی:مگه نمیخواین دکتر معاینتون کنه؟
آقا:چرا میخوام
خانم منشی: خب باید هزینشو بپردازین دیگه
آقا:گفتم ویزیت نمیخواد همینجوری میرم تو
خانم منشی:آخه چرا؟
آقا: چرا نداره....همین که گفتم
خانم منشی:
بقیه بیماران:


***دیشب برادر دوست بابام با خانوادش اومده بود خونه برادرم اینا... منم رفتم.12 سال بود که منو ندیده بود...دقیقا یادمه که تو عالم بچگی خیلی دوستش داشتم .آخرین باری هم که دیدمش 8 سال داشتم...دیشب تا منو دید بعد سلام و احوال پرسی گفت زهرا خانم 6 مهر تولدته ،هنوز یادمه
من: وای هنوز یادتونه؟ 6 مهر که نیست ولی خب ماهشو درست گفتینهنوز کادوی تولدی رو که بهم دادین دارم
ایشون: آره منم هنوز نامه هایی رو که برام نوشتی رو دارم
من:نامه؟
ایشون:آره... برام یادگاری نوشتی 12 سال پیش منم نگهش داشتم


خاطرات بچگی چقدر شیرینن... مخصوصا اونایی که آدم خودش یادش نیست و بعد 12 سال یادش میاد


خانمی نوشت: گفتیم کمی برویم خانم شویم غذا درست کنیم که این معده گرام نسبت به فست فود آلرزی پیدا کرده و به اصطلاح هی ریب میزند
نتیجه 1 ساعت زحمت این شد که این پایین میبینید... کلی با قیافه اش حال کردیم....ضمن اینکه غذای کاملا ساده ای بود:



...
.
.
.
.
ولی عجب چیز بیخودی شده بودا
یعنی من همون کشک بادمجون رو درست میکردم ازین بهتر میشد....
اه اه اه.....
این bland food که استاد زبانمون میگفت همین بود....من نمیدونم چطوریه که کاری و نمک و فلفل داشت ولی مزه نداشت....
یعنی من دفعه آخرم باشه که به این سایت های آشپزی اعتماد میکنم....
گفتیم غذاش ساده است چیزی هم که نداره موادشم که با هم میخونه.... بذاریم 1 تنوعی بشه که با انرزی بریم زبان بخونیم....
حالمون گرفته شد...
آخه خواهری که دستورالعمل تهیه غذا مینویسی میذاری جلو چشم مردم....اگه خودت میدونی اون چه زهر ماریه ننویس...نکن خواهرم...نکن عزیزم...نکن نور دو دیده....نکن
حالا من چطوری با این معده متعجب برم فردا امتحان آیین نامه بدم هان؟؟؟؟یعنی اگه دستم بهت میرسید که ....
1 بار رفتیم آشپزی کنیما....هر دفعه میخوره تو ذوقمون.
حالا نه دلم میاد بریزم دور...نه دلم میاد بخورم....باز مامانم بود یه کاریش میکرد....



***اگه 1 بچه ای 1 کاری کرد که شما مجبور شدید دعواش کنید و بعد از چند ساعت دیدید نمیاد عذر خواهی کنه... حرصشو در نیارید....با رفتار خوبتون شرمنده اش کنید...خودش معذرت خواهی میکنه
(قالت عمه الزهرا)