*باباجونی ما دفعه پیش که از شهرستان اومده بود خونه داشت با زنداداش جونیمون  تی وی نگاه میکرد ... یه فیلم بود درباره 1 جوون که کلی زحمت برای پدر مادرش درست کرده بود و پدر مادرشم با صبوری تمام همراهیش میکردن و حتی به بد خلقی هاش اعتراض هم نمیکردن.

زنداداش جونی ما دلش گرفته بود... گفت واقعا این پدر مادرا چقدر صبر دارن...

کلی با باباجونی ما صحبت کرد...تا اینکه باباجونی ما 1 چیزی گفت که کلی به فکر فرو رفتیم...

باباییی میگفت: آدم 1 درخت جلو در خونش میکاره، بهش آب میده، بزرگش میکنه، اگه ببینه شاخشو کسی شکونده یا سرما خشکش کرده کلی ناراحت میشه... کلی دلش میسوزه... حالا بچه آدم که دیگه جای خود داره.

+ میدونین چیه؟ آدم بعضی وقتا میمونه... این مادر پدرا چقدر صبر دارن. بعضی وقتا آدم فکر میکنه چقدر بچه خوبیه... اصلا باورش نمیشه کاری کرده باشه که ناراحتشون کرده باشن ولی وقتی خودتو برای چند روز میذاری جای اونا میبینی ای داد بیداد ... بیچاره ها فقط داشتن تحملت میکردن... تازه با این وجود ازت راضی هم هستن.

++ اگه فکر نکنیم که همیشه کار ما درسته  دنیا بهشت میشه. اگه خودمونو جای بقیه بذاریم دیگه خودخواهی معنایی نداره. اینو هم به خودم گفتم هم به کسایی که وبلاگمو میخونن....

+++این بابا جونی ما 2 ساعته رفته خونه پدر خانم گرام با دایی بنده... در دسترس هم نیست.... چقدر خوش میگذرونن با هم اینا...

*بعد از کلی استرس برای درس شیرین ایمونو و کلی خر زدن و شب نخواب شب امتحان( البته ساعت 8 خوابیدم ولی از شدت استرس هر نیم ساعت بیدار میشدم)رفتیم سر جلسه نشستیم از جلسه که اومدیم بیرون دیدیم 2 تا سوالو اصلا اشتباه خوندیم. گفتیم خب حیف شد اما دیگه ازین بیشتر غلط نداریم. با اعتماد به نفس کامل رفتیم با جمعی از دوستان با کلید صحیح کردیم که همگی چون بادکنکی سوراخ شده زوزه کشان به درو دیوار خوردیمو با ناراحتی برگشتیم. من موندم واقعا این کلیدو خود استاد داده بود؟ بعضی از سوالات شبیه سوالای فلسفه بود. مثلا سوال به این راحتی رو نگاه کنین:

چرا ایمونوگلوبولین به این نام خوانده میشود؟( جوابش میشه چون کروی هست و نقش در ایمنی بدن داره)

گزینه 1:چون کرویست

گزینه 2:چون در ایمنی نقش دارد

گزینه 3: چون در سرم به مقدار زیادی یافت میشود(البته با همون کلماتی که تو امتحان بود یادم نیست)

گزینه4:(کلا پرت بود و غلط)

حالا فکر میکنین جواب سوال رو چی زده بودن؟؟؟؟؟

گزینه 3.....

یعنی اصلا من موندم که چه ربطی داره؟؟؟؟؟

خلاصه کلی خورد تو ذوقمون. تازه این درس شیرین و آسونی بود... خدا خیر کنه بقیشو....

 

*رفتیم مسجد برای دعای عرفه... گفتم فردا عید قربانه بذار لباس شاد بپوشم.(آجری مایل به نارنجی)

حالا رفتم نشستم ... هی خانما چپ چپ نگا میکنن... گفتم ای بابا مگه چمه؟

که یهو آقای مداح گفت: مسلم هم شهید شد....

تازه دوزاریمون افتاد که بلههههههه.... شهادت بوده و ما این رنگی اومدیم بیرون....

یعنی فقط کلمو انداختم زیر اومدم بیرون

+ هرچند... ظاهر غمناک برای شهادت بزرگان خوبه ولی باطن غمناکتر برای مظلوم کشته شدنشون لازمه

 

*رفتم داروخونه جوراب واریس بگیرم همینجوری که سرم پایین بود گفتم سلام خسته نباشین... دیدم جوابی نیومد... سرمو گرفتم بالا دیدم آقای دکتر عین مجرما داره نگام میکنه....جواب سلام هم نداد....

میبینی تو رو خدا؟ مردم چرا اینجوری شدن؟ یکم خوشرویی و احترام به طرف مقابل بد نیست...