یه روز که با داداشم حرف میزدیم 1 چیز خیلی قشنگ بهم گفت که شاید شما مخاطب عزیز 100 بار شنیده باشیدش اما برای من 1 جور دیگه بود این جمله ها وقتی میشنیدمشون.

داداشم میگفت بچه یعنی مادر + پدر. یعنی اگه الان که بچه ات اذیتت میکنه ازش شکایت میکنی دیگه دیر شده چون قبلا باید خودتو اصلاح میکردی که اون اخلاقی که برای بچه ات به ارث میذاری بهترین اخلاق باشه، این یعنی اینکه اگه مادر و پدر در بهترین شرایط بچشونو تربیت کنن باز بچشون میشه جمعی از اخلاقیات خودشون. و اگه تازه خود بچه هابعد از یه سنی به نتیجه رسیدن که بهتره 1 سری کارا رو بکنن و 1 سری کارارو نکنن اون پدر مادر واقعا خوشبخت بودن که بچشون فهمیده که این اخلاقا 1 جاهاییش ایراد داره. اینو برای این گفتم که اگه کسی که بچه داره و بچه شو هی دعوا میکنه اینو خوند قبل از اینکه اونو دعوا کنه بره خودشو اصلاح کنه بعد با مهربونی اشتباهشو که تو گذشته کرده بوده و اخلاقش به بچش به ارث رسیده جبران کنه و به بچش راه درست رو نشون بده.

یا مثلا داداشم میگفت اگه 1 روز  یکی زد تو گوشت یا یه کاری کرد یا 1 چیزی گفت که ناراحت شدی بشین فکر کن که تو قبلا کار مشابه اینو با کی کردی که این بلا سرت اومده. من گفتم داداشی من تا حالا فکر میکردم که اگه من با یکی بد رفتار کنم مطمئنا یکی با منم بد رفتار میکنه، هیچ وقت فکر نمیکردم که اگه کسی بهم بدی کرد باید به گذشتم فکر کنم،یعنی اصلا اینجوری فکر نمیکردم.

داداشی میگفت وقتی میشینی فکر میکنی به گذشته میبینی که بله، تو کار مشابه اینو تو اکثر موارد انجام دادی و فقط حواست نبوده که خدایی هست. حالا من که بعضی وقتا ناراحت میشم میشینم فکر میکنم، وقتی اشتباهمو تو گذشته پیدا میکنم فقط 1 کار میتونم بکنم. اونم اینه که در برابر کسی که ناراحتم کرده ساکت باشم یا فقط 1 طوری رفتار کنم که بفهمه من ناراحتم ، اینجوری فکر میکنم اون کار اشباهی که کردم با غصه خوردن الانم پاک میشه(البته فقط فکر میکنم، خداکنه پاک شه)

اما بعضی وقتا هر چی فکر میکنم به اشتباهی نمیرسم، اونوقته که دیگه منفجر میشم، خدا جون، تو که اون بالایی میدونی من سعی میکنم آدم خوبی باشم، اشکال نداره، من میتونم بعضی ازین ناراحتی ها رو تحمل کنم، فقط ازت میخوام که کمکم کنی قوی باشم.

بچه که بودم فکر نمیکردم زندگی کردن انقدر قشنگو سخت باشه، اشکالی نداره، چیزای سخت قشنگ ترن، و اولین چیزا همیشه بهترن.

بارها گفته امو بار دگر میگویم      که من دل شده این ره نه به خود میپویم

در پس آینه طویط صفتم داشته اند     آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم

من اگر خارمو گر گل چمن آرایی هست    که ازان دست که او میکشدم میرویم

دوستان عیی من بیدل حیران مکنید         گوهری دارمو صاحب نظری میجویم

گرچه با دلق ملمع می گلگون عیب است     مکنم عیب کزو رنگ  ریا میشویم

خنده و گریه عشاق ز جانی ذگر است        میسرایم به شب و وقت سحر می مویم

حافظم گفت که خاک در میخانه مبوی        گو مکن عیب که من مشک ختن میبویم