1 دنیاست و 1 شب عید و یه دور هم جمع شدن...

خندیدنای از ته دل و ده تومنی های نوی بابا جونی که که با 1 آرزوی از ته دل تو دستامون میذاره...همه شادشاد...1 جمعیت حدود 20 و خورده ای نفره که همگی سر عیدی گرفتن از بابا با هم شوخی میکنن و صف میبندن... این وسطا هم بعضیا زرنگی میکننو از سر صف میرن ته صف و باباجونی ما بعضی وقتا دوباره بهشون عیدی میده ولی بعضی وقتا با 1 خنده از ته دل از نوبت بیرونشون میکنه

1 عیده و 1 سفره 7 سین که از شب قبل چیده شده و 1 خانواده در حال حاضر 3 نفره که صبح زود ساعت 7 کنارش عکسای خنده دار و رمانتیک میگیرن...

1 عیده و 1 ملاقات از عزیزامون توی بهشت زهرا و 1 فاتحه دست جمعی که .... شاید ما دیگه عید دیگه نیاشیم....پس کلی حمد شفا و آرزوی سلامتی و طول عمر مفید که خدایا... عزیزامونو در کنارمون نگه دار

و بعد از اینهمه آرزوی سلامتی با 1 ریسک بزرگ به خونواده برمیگردیم، و اونم رانندگی دختر کوچیک خانوادست که به اصرار بابا میشینه پشت فرمون و در طول راننگی بابا جونی میگه دخترم هر موقع تو بتونی بشینی پشت فرمون من خودم بهت ماشین میدم ولی شبای شلوغ اونم تو محلایی که خیلی خطرناکه الان نمیتونی بشینی... و این دختر کوچیکه خاطره اون روزی رو مرور میکنه که به اصرار نشسته بود پشت فرمونو 3 بار نزدیک بود  همراه با خانواده مرگ رو ملاقات کنه ولی بابا هیچی بهش نگفته بود،این خاطره رو مرور میکنه و میگه چشم،قبولت دارم بابایی.

1 عیده و 1 لحظه سال تحویل و 1 داداش بزرگتر که همیشه میزاره دم سال تحویل میره حموم و تو این حموم رفتنا 1 دفعه آب قطع میشه و 1 خانواده مدام با خونه داداشی تماس میگیره که بیا وگرنه بابا گفته بهت عیدی نمیدم.

1 سال تحویله و قرآن خوندنای بابا و دعاهای قشنگش چند دقیقه مونده به سال تحویل....و شیطنت های داداش کوچیکه که بابا فقط در حین دعا خوندن روی مبلغ عیدی زیاد تمرکز نکن...بریز این چرک کف دستو....راحت کن خودتو

30 ثانیه مونده به سال تحویل 1 بابا جونیه که داره دعا میکنه و کلی جوونه باحال عین خودم که همه با هم داد میزنن:30،29،28....،1،و یه مامانه مهربون که ایستاده و فقط به کارای ما میخنده....

1 عیده و 1 سبزی پلو با ماهی که ما گاهی وقتا ظهرا میخوریمش،وکلی ظرف که اینجانب پیشنهاد شستنشونو میده چون کلا سالی 1 بار کار میکنم اونم عیدا (با اینکه همچنان همه میگن تو نمیخواد دست به سیاه و سفید بزنی ولی از مامان خجالت میکشم که همیشه برامون کار میکنه بنابراین عیدا داوطلبانه کمک میکنم. )و 1 خودشیرینی بعد ظرفا از طرف بنده که الان کف آشپزخونه رو برق میندازم و شروع میکنم با بخارشور به جون سرامیکا میفتم که در لحظه ی آخررررر گلللللل توی دروازه ه ه ه ، 1 دیس و 2 تا لیوان میشکنه و ریز ریزززز میشه.... و اینجانب با نیش باز شروع به جمع کردن میکنه ....

خلاصه 1 عیده و کلی خنده از ته دل و 1 خونواده ایرونی....

زندگی ازین قشتگ تر نمیشه...

خدایا، زندگی همه رو قشنگ نگه دار.

 

بعدا نوشت: تازه معنی جمله <جواب ابلهان خاموشیست> رو متوجه شدم... بقیه خودشون قضاوت میکنن که کی اشتباه میکنه ، مخصوصا اگه از دست کسی ناراحت شده باشی که کارش ناراحت کردن بقیه است