چند وقتی هست که وارد دوره فیزیوپات شدم اما انگار چند ساله...ازبس مجبوریم این درس های بسی شیرین رو با سرعت بخونیم و خلاصه کنیم ،تلخی گیج شدن بعد از درس خوندن نمیذاره از شیرینی درسا لذتی ببریم.

تازه بعد از اینکه 1 دور کتابو خوندی و مطلب دستت اومد میای خلاصش کنی که برای خلاصه کردن باید 1 دور دیگه بخونی ووقتی هم خلاصه کردنت تموم میشه کلی مطلبه که قاطی پاتی تو ذهنته و برای جمع بندیشون میخوای دوباره مرور کنی که میبینی بله ه ه ه... اینجانب فقط تو این مدت پاتو قلب خوندم درحای که پاتو عروق درس داده شده و از هاریسون هم چیزی نخوندم....این میشه که هی برگه ها رو میشمری تا شاید کم بشن و وقتی دیگه مغزت میپکه مجبوری بیای نت از خوشبختی هات بنویسیاونم کی؟ ساعت 1 بامداد

اینجاست که وقتی یکی در جواب لطفی که براش کردی دعا میکنه که: ایشاا...عروسیت....

آدم میخواد گررر بگیرهکه آخه آدم حسابی من هنوز درگیری ذهنیم اینه که چجوری برنامه ریزی کنم که بیشتر بتونم بخونم بعد تو 1 دعایی برام میکنی که من دیگه اصلا نتونم طرف کتاب هم برم؟

واقعا این خانمای متاهل چجوری درس میخونن؟ ما که در حالت عادی دست به سیاه سفید هم نمیزنیم باز به خیلی کارا نمیرسیم....

حالا همه اینا به کنار.... وقتی میری یونی و با دوستان بحث علمی میکنی میبینی که هر چی دیشب خوندی خیلی زیرپوستی باهم میکس شدن و تو فقط میدونی که 1 همچین چیزی خوندی ولی حالا کجا بود دیگه الله اعلم.

خدایا به همه توفیق مفید درس خواندن را بفرمااااا

و البته 1 حافظه ای هم مرحمت کن که به این زودیا این مطالب پاک نشن

بریم ببینیم پاتو قلب رو میتونیم تموم کنیم یا نه...