من در سالهای مختلف:
قبل از کنکور:
من حتما کنکور پزشکی قبول میشم. من قبول نشم کی قبول بشه؟کار قشنگیه...آدم فقط تو این حرفه است که آرامش میگیره
ترم 1 پزشکی:
تو حیاط دانشگاه راه میرم با این وضعیت:
یعنی من واقعا پزشکی قبول شدم؟ این بود پزشکی؟ چرا این مدلیه؟
از ترم 1 به بعد:
آدم باید به تفریح خودشم برسه نمیشه که همش درس خوند.
و شروع کردیم به رفتن به پیک نیک با دوستان
تایستون سال 90:
من و نگرانی های رشته ام...امتحان علوم پایه چی میشه...کدوم بیمارستان میفتم....نکنه دکتر بی سواد بشم....
نکنه سنگ دل بشم... نکنه مغرور بشم...اصلا میرسم بجز درس خوندن به علایقم برسم؟

وفقط 1 چیزی رو میدونم...اینکه رشتمو دوست دارم.هرچند سخته مخصوصه برای خانمای پزشک ولی خب...
زندگی باید پرپیچ و خم باشه که قدر لحظاتشو بدونیم
 
شب قدر نوشت:
اسمت طبیبه... یا حبیب و یا طبیب...
چقدر حس خوبیه در آینده کاری رو بخوای انجام بدی که خدا به خودش نسبت داده...
چقدر خوبه مثل تو یه طبیبی بشم که قبل از طبیب بودنش حبیبه...
چقدر خوبه طبیبی بشی که خدا تو جوشن کبیر گقته....
اینجوری دیگه دلشوره سنگ دل شدن و .... نداری.

زنگ تفریح نوشت:
فکر کنید تو 1 مسجد شلوغ تو این شبای قشنگ.. تو قسمت خانما 1 سوسک پیدا بشه
من دیشب دیدم چی شد

1 شهریور نوشت:
روز پزشکتون بی درد سر