اگر بتوانی سر برافرازی آن هنگام که دیگران گناهکارند و تو را سرزنش میکنند
اگر بتوانی به خود مومن بمانی آن هنگام که به تو شک دارند و در عین حال تردید آنها را روا داری
اگر بتوانی شکیبا باشی و از پای نیفتی.از تهمتی که میزنند بگذری و خود افترا نزنی...
اگر بتوانی پیروزی و شکست را ببینی و با این 2 فریب زندگی همسان رو به رو شوی
اگر قلب و اعصاب و بازوانت را واداری پس از فرسایش به کار خود ادامه دهند وپایداری کنند... زمانی که در تو هیچ نمانده جز نیرویی که اعضایت را به استقامت بخواند...
اگر دشمنان و دوستانت نتوانند تو را بیازارند
اگر همه انسانها برایت ارزشمند باشند اما هیچ کس نه بیش از شایستگی

دنیا و آنچه در آن است از آن توست....


پی نوشت: این متن قشنگ رو یکی از همکلاسی ها آخر جزوه نوشته بود ولی نمیدونم از اصلش از کیه


دل نوشت: ....
همینجوری نوشت:

زندگی شوق رسیدن به  همان فردایی ست که نخواهد آمد

    تو نه در دیروزی و نه در فردایی

 ظرف امروز پر از بودن توست

                                             زندگی را دریاب

بعدا نوشت:
از خونه که میام بیرون طبق عادت مزخرف همیشگی امروز هم سعی کردیم ست کنیم ....
تو راه مترو یه چاله بزرگ آب بود به عمق 1 متر و طول (احتمالا 1 کیلومتر)

عین اسپایدر من خودمونو از یه مغازه مینداختیم تو یه مغازه دیگه که دیدیم دیگه کسی جلو نمیره...به خانمه میگم این آقایون نمیخوان رد شن ما بریم؟؟؟
میگه چرا رد میشن فقط دیگه مغازه ها تموم شده دارن کفشا و جوراباشونو در میارن
من:

و به سرعت از روش تار عنکبوتی استفاده میکنمو 1 کیلومتر اونورتر از پل هوایی میرم که نخوام تو صف کفش در آوردن وایسم
البته در راه هم یه مسافتی رو شنا میکنیم و همین باعث میشه که تا زانو خیس شیم
کفشمان هم که خووووووووووب....
آب تموم خیابونو فکر کنم این کفشم خشک کرد

در راه هم یکی از همسایه ها رو دیدیم که فوت کرده بود و خانوادش داشتن گریه میکردن...نمیدونم چرا فکر میکنم پدر خانواده فوت کرده بود...
دیگه خودتون فکر کنید با چه حالی رفتم کلاس...
البته وقتی بعد از 2 هفته تعطیلی امروز از7 تا تیر6 تاش خورد تو خال با نیش باز برگشتیم

لطفا برای اون آقا یا شایدم خانم 1 فاتحه بخونید


عیدتون مبارک
خدایا قول بده که از فردا باز هم پیشم بمانی...طاقت تنهایی ندارم...